سال ها قبل، وکالت پرونده ای را به عهده گرفتم که در آن شاکی خود را مالک طرح یک کلاه تولد با نام کلاه سه بعدی اکلیلی می دانست. اثر ایشان، کلاه تولدی بود که روی آن طرح های برجسته و اکلیلی (موادی چسبنده و درخشنده) قرار داشت. (چیزی شبیه به طرح زیر)


محصول طرف دیگر (مشتکی عنه) نیز کلاه تولدی بود که روی آن طرح های برجسته اکلیلی قرار داشت، با این حال طرح های برجسته روی محصول شاکی و مشتکی عنه متفاوت بود. شاکی استدلال کرد که اگرچه دو محصول در ظاهر شبیه نیستند، اما مشتکی عنه از ایده طراحی کلاه تولد با طرح های برجسته اکلیلی او استفاده کرده است. دادسرا به نفع شاکی کیفرخواست صادر کرد و پرونده به دادگاه ارجاع شد. من در دادگاه بعنوان وکیل مشتکی عنه ورود کردم.
پرونده موضوع جذابی داشت. از نظرم یک پرسش اساسی در این پرونده مطرح بود و آن اینکه آیا نظام حقوق مالکیت ادبی و هنری (کپی رایت) از ایده حمایت می کند؟
منشا این پرسش بر می گردد به اصل حقوقی تمایز ایده و بیان در کپی رایت. اغلب کشورهای دنیا پذیرفته اند که کپی رایت از ایده حمایت نمی کند، بلکه از شکل بیان ایده حمایت می کند. مقصود از بیان همان اثر ادبی یا هنری است که ایده در آن به واقعیت و امری محسوس تبدیل شده است. همین تجلی محسوس است که مورد حمایت قانون قرار می گیرد. به این اصل حقوقی، اصل تمایز ایده و بیان گفته می شود.
با این توضیح، کپی رایت از ایده کلی یک داستان عاشقانه حمایت نمی کند بلکه متن کتاب یعنی همان مجموع کلمات چیده شده به سلیقه مولف است که موضوع حمایت قرار می گیرد.

چرا ایده در کپی رایت قابل حمایت نیست؟‌

طرفداران اصل تمایز ایده و بیان می گویند کپی رایت نباید از ایده حمایت کند زیرا ایده ها محدودند. هر کسی می تواند برداشت خود از یک ایده را در قالب یک اثر ادبی یا هنری متجلی سازد و از ایده واحد ممکن است ده ها یا صدها اثر ادبی و هنری خلق شود. مالک شدن یک ایده به معنای محروم ساختن دیگران از آن است و اگر هر کسی بتواند ایده ای را مالک شود، به جایی خواهیم رسید که عملا کسی نمی تواند اثری ادبی یا هنری خلق کند. یعنی نظام حقوقی کپی رایت بجای آنکه انگیزه ای برای تولید آثار ادبی و هنری باشد، مانعی برای خلق آثار خواهد شد.
به تبعیت از این اصل حقوقی، قضات کشورهایی نظیر امریکا یا انگلیس اقدام به تحلیل لایه به لایه اثر می کنند یعنی تلاش می کنند با حذف تدریجی جزییات اثر به بخش های کلی تر آن دست یابند و از جز به کل برسند. این بخش های کلی را ایده اثر می نامند و غیر قابل حمایت در نظر می گیرند. مثلا با حذف جزییات یک فیلم، ما به درونمایه فیلم، ژانر فیلم، تکنیک های فیلمبرداری و تدوین می رسیم که می توان آن ها را ایده فیلم نامید.
حدود سی سال پیش آقای مهدی نوروزیان (ساکن انگلستان) فیلم کوتاهی (با نام JOY) را با استفاده تکنیک و شیوه تدوینی خاص که تا آن زمان سابقه نداشت تولید کرد. شرکت گینس، تولید کننده معروف آبجو، سفارش ساخت تبلیغی را داد و از تولید کننده خواست که از درونمایه، تکنیک و شیوه تدوین فیلم آقای نوروزیان در آن استفاده شود. تبلیغ با مشخصات سفارش داده تولید، در کمپینی موسوم به انتظار منتشر گردید و به طرز حیرت انگیزی موجب افزایش فروش محصولات شرکت شد.
(می توانید فیلم آقای نوروزیان و تبلیغ گینس را در زیر یا این لینک مشاهده کنید)

آقای نوروزیان از شرکت گینس شکایت کرد با این استدلال که این شرکت در فیلم تبلیغاتی خود از از ایده، تکنیک و سبک ساخت فیلمش کپی برداری کرده است.
دادگاه در نهایت با توجه به اینکه ایده ها ( اعم از تکنیک و سبک ساخت فیلم) قابل حمایت نیستند، و اینکه دو فیلم هم شباهت چندانی به هم ندارند، آقای نوروزیان را محکوم به بی حقی کرد. اکنون پرونده آقای نوروزیان به یکی از مثال های معروف در توضیح اصل تمایز ایده و بیان تبدیل شده است.

اما آیا تفکیک ایده از بیان به سادگی و تمیزی پرونده نوروزیان است؟

پاسخ به دلایل زیر منفی است.
نخست. با توجه داشت که تفکیک ایده از بیان امری نسبی و تابع نظر و ارزش های شخصی مقام قضاوت کننده است. واقعیت آن است که هر کسی می تواند از نگاه خود بخشی از یک اثر ادبی و هنری را برجسته سازد، از آن مفهومی استخراج کند و آن را ایده اثر بنامد.
دوم. در بسیاری از موارد ایده و بیان آنچنان به هم آمیخته اند که نمی توان آن ها را در یک اثر ادبی یا هنری از یکدیگر جدا کرد. مثلا چگونه می توان ایده فلان موسیقی را از خود موسیقی تفکیک کرد؟ بیراه نیست اگر گفته شود که در موسیقی، ایده همان بیان (اثر) و اثر همان ایده است.
سوم. اصل تمایز ایده و بیان نمی تواند برخی از قواعد حقوقی کپی رایت را به درستی توضیح دهد. مثلا فرض کنید شما کتابی نوشته اید و شخصی بر مبنای کتاب شما، فیلمی را تولید می کند. تولیدکننده، اثر شما را کپی نکرده، بلکه برداشت خودش از اثر شما را به تصویر کشیده است. در واقع تماشاگر تصاویری را می بیند که ذهن و هنر کارگردان خلق کرده است. همین تماشاگر اگر کتاب شما را بخواند به احتمال زیاد تصویر متفاوتی از همان وقایع در ذهنش می سازد. به نظر می رسد تولیدکننده فیلم بیش از آنکه اثر شما را کپی کرده باشد از ایده و درونمایی روایت شما در خلق تصاویر فیلمش استفاده کرده است. بنابراین با توجه به اصل تمایز ایده و بیان به نظر می رسد نقض حق اتفاق نیفتاده است. اما جالب اینجاست که تقریبا همه حقوقدانانی که به اصل مذکور اعتقاد دارند بر این نظرند که تولید کننده فیلم باید بخاطر استفاده از اثرتان از شما اجازه بگیرد.

همانطور که دیدیم، اصل حقوقی تمایز ایده و بیان، به درستی توضیح نمی دهد که مرز ایده و بیان کجاست و چگونه با تحلیل لایه به لایه اثر می توانیم تشخیص دهیم که کدام لایه جزو بیان است و کدام جزو ایده؟ و چه کسی صلاحیت تشخیص این موضوع را دارد؟
اکنون به پرونده ای که در ابتدا مطرح شد بازمی گردیم. در پرونده کلاه سه بعدی اکلیلی، ایده اثر را چگونه و با چه معیاری می توانیم از بیان آن تفکیک کنیم؟ آیا سه بعدی بودن کلاه که به قول شاکی ایده اثر و تنها وجه اشتراک اثر شاکی و مشتکی عنه بوده، واقعا ایده اثر است؟ و آیا اصلا سه بعدی بودن کلاه قابل حمایت است؟ معیار و استدلال شما چیست؟

در یادداشت بعدی جزییات بیشتری از این پرونده را بررسی خواهیم کرد.

نویسنده: صادق شمشیری

شخص مرتبط

صادق شمشیری
صادق شمشیریوکیل پایه یک دادگستری
متخصص دعاوی مالکیت فکری